خدایــــــــــا...


یڪ مـرگ بـבهڪارlم و هـزار آرزو طلبڪار

خـستـﮧ ام

یآ طلبم را بـבه

یآ طلبت را بگیـر ....

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
♥♥♥

انقدر "تـــعـــویـــض" نــکــن . . . بـــه خــــدا گـــاهـــی مــیــتــوان رابــطــه هــا را "تــعــمــیــر" کـــرد . . . حـــتــی بـــا یـــکـــــ لـــبــخـــنـــد عــاشــقــانــه . .

♥♥♥

مرسی که سر زدی باز بیا خوشحال میشم

سینا

به قول حافظ: هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب / باشد اندر پرده بازیهای پنهان، غم مخور[لبخند][گل]

سینا

سلام سمیرا جان. ممنون که اومدی وبم. خوشحالم کردی.[لبخند][گل]

♥♥♥

آپم بهم سر بزن منتظرتم ----------------------------- بر تمام قبرهاى این شهر،بوسه بزن ... شاید به یاد بیاورى کجا مرا جا گذاشتى…. من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام ،صداى کلاغها را نمى شنوى؟ دارند برایم فاتحه مى خوانند…!!

مجتبی

کی توزندگیم کاری کرد که باعث شد دیگه دوست داشتن هیچکس رو باور نکنم و خیلی راحت تو چشای یکی دیگه زل بزنم وبگم عاشقمی؟؟؟؟خب به درک

ترانه

امیدوارم روزهایت مملو از رسیدن به مطلوب باشد

مجتبی

انالله وانااليه المدرسه ... بازگشت همه بسوى مدرسه است.. با نهايت تأثر و تأسف پايان سه ماه عشق و حال و صفا و خواب لذتبخش صبح و آغاز نه ماه زجر و بدبختى و امتحان و...... بر شما دانش اموز عزيز تسليت

روزبه

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است لمس بودنت مبارک [118] [گل][هورا][لبخند][قلب]

شهنه هنر

باسلام وقتی افتاب هنوز خوب بیرون نیامده بود ...بابا کیف قدیمی رو برداشت مادر نگاهی به او انداخت من هنوز خوب بیدار نشده بودم ...که بابا رفت وهنوز فکر می کنم غروب است او نیامد