اشک های سربی

 
 

روزگــــاری دوباره عاشـــق خواهـــم شد

آنگـــاه که آسمــان پـــر باشـــد از پـــرواز لاک پشـــتها

باور کن مرا و باور کن تمام نگفته هایم را 

که آنقدر زیادند که میتوان مثنوی ها نوشت با آن

و تمام حرفهایی که میماند برای من  و برای خلوت شبهایم

اینجا منم ایستاده...

تنها بر فرازی تلی از خاکستر  گذشته

خاطراتی که چونان آتش زیر خاکسترِ دیروز در انتظار اندکی نسیم یادند

تا باز شعله ور شوند و به آتش بکشند آرامش دروغین و ساختگی ام را

امشب باز هم منم و دریا دریا اشک...

اشک هایی از جنس سرب...

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
آرین

وقتی شعری ویا دلنوشته ای رو می خونم احساساتم فوران می کنه مثل این پست شما دست مریزاد خیلی زیبا بود "امشب باز هم منم و دریا دریا اشک..." [گل]

آرین

درها دروغ مي‌گويند به درونت مي‌كشند و مي‌برند به سمت ديگر ديوار ديوارها ديوانه مي‌كنند درها در به در "شهاب مقربین"

علی

سلام. خوب هستید؟ زیبا بود و همان طور که می باید.(یه جمله ی کلیشه ای شرمنده که خیلی تکرار میشه) راستی در مورد پست پایینی. اتفاقا من طرفدار ایتالیا و آلمانم. راستی مگه شما چند سالتونه که هنوز دارین درس می خونین؟ من با توجه به پختگی کلامتون فکر می کردم باید سنتون بالا باشه.

فرشته

قشنگترین لحظات رو کسی بهت میده که غمگین ترین لحظات از تو بگیره

محمد

سلام آبجی.. . یکم (. . . تاخیر. . .). عیدمبعثوبهتون تبریک میگم. .. ممنون سر زدین...