یادم باشد که...

 

 

یادم باشد که خدا با من است

 


اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است


که فرشته ها برایم دعا می کنند


که قاصدکی در راه است که فردا منتظرم می ماند


که من راه رفتن می دانم و دویدن


و جاده ها


قدم هایم را شماره خواهند کرد


اگر روزی دلم گرفت یادم باشد خدای من اینجاست


همین نزدیکی ها


و من ..


و من تنها نیستم.

 

 

/ 61 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذر.میم

ممنون گلم خوشحال شدم اگر تمایل دارید نام شما را در لیست پیوندها قرار بدهم.... شب خوش دنیای احساس الف.میم

مدرك

ياد من باشد كه تنها هستم!!! مدرك: داغ از شنود مكالمات!!!

خادمين حضرت خدیجه

[گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دنیای خاکی با انسان ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم ... به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ...گمان مبر که مرا درد اين جهان باشد ....برای من مگرای و مگوی دريغ دريغ ....به دام ديو درافتی دريغ آن باشد ...جنازم اگر چو بينی مگو فراق فراق ...مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد ....... در پناه حق و خدا نگهدارتان............ [گل][گل][گل]

یک بنده خدا

سلام وبتان خیلی زیباست خیلی هم پرمحتواست ولی باتمام اینها همیشه به یاد خدا باشید لطف کردید دروبلاگ خودتنان هم برای من وهم برای دیگرعزیزان که نظرتان را می خوانندنظززیبایی دادیددمتشکرم بازمنتظرحضورسبزتان خواهم بود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][بدرود]

علی روحی

سلام **** هديه اهل دل **** بر خيز تا يکسو نهيم اين دلق ازرق فام را برباد قلاشی دهيم اين شرک تقوی نام را هرساعت ازنو قبله ی دربت پرستی می رود توحيد برمن عرضه کن تا بشکنيم اصنام را **** می با جوانان خوردنم خاطرتمنا می کند تاکودکان درپی فتند اين پير درد آشام را کزمايه ی بيچارگی قمطيرمردم می شود ماخوليا ی مهتری سگ می کند بلعام را **** زين تنگنای خلوتم خاطربه صحرا می کشد کز بوستان باد سحر خوش می دهد پيغام را غافل مشو ازعاقلی درياب اگر صاحبدلی باشد که نتوان يافتن ديگرچنين ايام را **** جائی که سرو بوستان با پای چوبين می چمد مانيز دررقص آوريم آن سرو سيم اندام را دلبندم آن پيمان گسل منظورچشم آرام دل نی نی دلارامش مگوکزدل ببرد آرام را **** دنيا و دين و صبرو عقل ازمن بشد اندرغمش جائی که سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را باران اشگم می رود از ابرآه آتش جهد باپختگان گوی اين سخن سوزش نباشد خام را **** سعدی بشنو د ورجان دراين سر می رود صوفی گرآنجانی مکن ساقی بياورجام را **** ص 161ط سعدی شادکام و بهاری باشید

یک بنده خدا

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند امیلی عزیز» عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم با عشق، خدا» امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکـر کرد که چـرا خـدا ادامه دروب منتظر حضور گرمتان خوام بود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][بدرود]

یک بنده خدا

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند امیلی عزیز» عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم با عشق، خدا» امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکـر کرد که چـرا خـدا ادامه دروب منتظر حضور گرمتان خوام بود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][بدرود]