پیراهن محرم

 

 

این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟          این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟

پیراهن محرم من را بیاورید دارد                     زمان هیئت من دیر می شود

 

با روضۀ حسین نفس تازه می کنم                وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

می آیم از کدورت و اشک عزای تو                 سرچشمۀ طهارت تصویر می شود

 

من دستمال گریۀ خود را نشسته ام              چون آب هم به نام تو تطهیر می شود

 

اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین    چشم من است اینکه چنین پیر می شود

 

من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم        وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود

 

ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید                 پیغمبری که باعث تکفیر می شود

 

این قطره نیست آینۀ توست یا علی             در اشک ما حسین تو تکثیر می شود

 

 

رضا جعفری

 

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی روحی

سلام [گل] هدیه بامدادی [گل] زنگ دوم اگر می خواهی بدانی سازمانی چگونه کار می کند به آن سازمان زنگی بزن ! اگر درزنگ دوم تلفن برداشته شد آن سازمان مشتری مداراست . اگر می خواهی بدانی در سازمانی چه می گذرد در آخر وقت کاری به آن سازمان مراجعه کن اگر تا آخرين لحظه کارمندان مشغول بکار بودند آن سازمان کارمداراست . اگر می خواهی بدانی در سازمانی بهره وری وجوددارد به هنگام مراجعه به آن سازمان وقت را نگه دار اگر کارت درکمترين زمان راه افتاد آن سازمان زمان مداراست . اگر می خواهی بدانی در سازمانی انسان دارای ارزش است به هنگام مراجعه به آن سازمان دقت کن اگر کارکنان با تومحترمانه برخورد کردند آن سازمان انسان مداراست . [گل][گل][گل]

آزاد و رها

سلام به سمیرای عزیز. این ایام و بهت تسلیت میگم. بابت تاخیر و نیومدنم به وبت عذر میخوام. گرفتارم. شرمنده. ممنون نازنیم که اومدی.......... خوشحال شدم. به یه دل آسمونی آپم. یا حق

مهتاب

[لبخند]

علی روحی

سلام [گل] هدیه بامدادی [گل] رازموفقيت کارمندی می گفت : علت موفقيت من گلايه ها و شکايات مشتريان بوده است . گفتم : مگر گلايه باعث موفقيت می شود ؟ گفت : من گلايه ها را به حساب پيشنهادات می گذارم ، هرگلايه ای نشان می دهد کجای کار عيب دارد و من با حوصله به شکايت مشتريان گوش می کنم چون مشتری به ما می گويد کجا آتش گرفته است . [گل] ارباب رجوع سه ارباب رجوع هم زمان به سه سازمان متفاوت مراجعه کردند و به اولين اتاق وارد شدند و آدرس اتاقی را پرسيدند . درسازمان اولی کارمند مربوطه عصبانی شد و گفت : مگر اين جا اطلاعات است ؟ دومی گفت : برو ته سالن سومی گفت : درطبقه دوم اتاق 208 ميزروبه رو فقط ارباب رجوعی که به سازمان سوم مراجعه کرده بود شخص مورد نظر خودرا پيداکرد. [گل]

علی روحی

سلام [گل] هدیه بامدادی [گل] رازموفقيت کارمندی می گفت : علت موفقيت من گلايه ها و شکايات مشتريان بوده است . گفتم : مگر گلايه باعث موفقيت می شود ؟ گفت : من گلايه ها را به حساب پيشنهادات می گذارم ، هرگلايه ای نشان می دهد کجای کار عيب دارد و من با حوصله به شکايت مشتريان گوش می کنم چون مشتری به ما می گويد کجا آتش گرفته است . [گل] ارباب رجوع سه ارباب رجوع هم زمان به سه سازمان متفاوت مراجعه کردند و به اولين اتاق وارد شدند و آدرس اتاقی را پرسيدند . درسازمان اولی کارمند مربوطه عصبانی شد و گفت : مگر اين جا اطلاعات است ؟ دومی گفت : برو ته سالن سومی گفت : درطبقه دوم اتاق 208 ميزروبه رو فقط ارباب رجوعی که به سازمان سوم مراجعه کرده بود شخص مورد نظر خودرا پيداکرد. [گل]

علی روحی

سلام [گل] هدیه بامدادی [گل] رازموفقيت کارمندی می گفت : علت موفقيت من گلايه ها و شکايات مشتريان بوده است . گفتم : مگر گلايه باعث موفقيت می شود ؟ گفت : من گلايه ها را به حساب پيشنهادات می گذارم ، هرگلايه ای نشان می دهد کجای کار عيب دارد و من با حوصله به شکايت مشتريان گوش می کنم چون مشتری به ما می گويد کجا آتش گرفته است . [گل] ارباب رجوع سه ارباب رجوع هم زمان به سه سازمان متفاوت مراجعه کردند و به اولين اتاق وارد شدند و آدرس اتاقی را پرسيدند . درسازمان اولی کارمند مربوطه عصبانی شد و گفت : مگر اين جا اطلاعات است ؟ دومی گفت : برو ته سالن سومی گفت : درطبقه دوم اتاق 208 ميزروبه رو فقط ارباب رجوعی که به سازمان سوم مراجعه کرده بود شخص مورد نظر خودرا پيداکرد. [گل]

نگار

سلام سميرا جونم مرسي كه اومدي[لبخند] چقده دلم واسه همه تنگيده هم تو هم خيلياي ديگه...[ناراحت] اميدوارم هميشه موفق تر از هميشه باشي! فهلا[گل]

وزوار

sلام دوست مهربان بسیار جالب است موفق باشی من ایام شهادت حضرت امام حسین(ع) و شهادت مردم مظلوم غزه را به شما تسلیت میگویم موفق باشی یا[گل][گل][گل] حق

پریسای تنها

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است. گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت: ماه عزای اشرف اولادآدم است

صادق

کدام سحرگاه چلچاه ی ریز روشنی دیده ای که از تحمل یکی بوف شب خوان خسته نگذرد گلی نه گوشواره ی این شاخه سار شکسته نسیمی نه مسافر این خانه ی خراب از این بادیه پس چه دید ی که قرار لو رفته ی باد را از بوته ی راه نشین بی خبر می پرسی ؟ خانم دکمه ی سردست پیراهنم همین جا افتاده بود کلید و کبریت و چند واژه ی ساده ام کافی ست دیر به خانه بر می گردم شاید هم هرگز