آنکه در پی تو نیست کیست؟ آنکه بی بهانه تو زنده است در کجاست؟

 

باز هم گشودم دری به سوی انتظار
تا بگویمت هنوز هم به آن صدای آشنا
امید بسته ام
ای تو صاحب زمان
ای تو صاحب زمین

دل جدا ز یاد تو آشیانه ای خراب و بی صفاست
یاد سبز و روح بخش تو یاد لطف بی نهایت خداست

کوچ باغ سینه ام ای گل محمدی به عطر نامت آشناست
آنکه در پی تو نیست کیست؟ آنکه بی بهانه تو زنده است در کجاست؟

ای کرامت وجود
باد غربتی که می وزد به کوچه های بی حضور تو بوی مرگ میدهد
بوی خستگی، فسردگی

کوچه ها در انتظار یک نسیم روح بخش
 یک پیام آشنا
یک صدای دلنواز سینه را گشوده اند
کوچه های ما همیشه عاشق تو بوده اند

باز کبوتر دلم هوایی محبتت
سینه ام آشنای نعمت غم است

گر هزار کوه هم رسد هنوز هم کم است
ناله های مرغ خسته ای به گوش می رسد
بال های زخمی ام نیازمند مرهم است
                                     ای طبیب آخرین بیا

 

/ 8 نظر / 16 بازدید
راز پاییز

[گل] ما نه انیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک هر که از دیده‌ی‌مان رفت ز خاطر ببریم [گل]

کویر

مهربان سلام . . . باز هم آمده ام و دل تنگ حضور مهربانت . . .

کویر

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است / چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش / عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

راز پاییز

شاید آن لحظه که تو تنها روی نیمکتی نشستی با همه ی آنچه نداری کسی هست آن سر دنیا که روی نیمکتی نشسته و همه ی آنچه ندارد تویی... [گل]

روزبه

سلام سمیرا خانم احوال سرکار خانم؟؟!![گل] شما نمیخواین اینجا رو به روز کنید...؟؟!!! خیلی وقت ه آپ نکردید ها...!!![سوال][ناراحت]