تکیه دادم بر باد و هر چه بادا باد

 

گفت سختمه
هراسون بود
همیشه خیره به یه جا
اما... اما تازگیا اینجوری نبود
گفت آروم تر بیا ندو... ندو...

میگفت زمین دیگه عینه سابق محکم نیست
آدمام همینجوری شدند...

 سرمو خم کردم که دلیل حرفشو بپرسم دیدم نیست...

آه فراق یعنی تو
نمی دانم
شاید هم تو یعنی فراق

کسی چه میداند
شاید فردا باران ببارد..

/ 4 نظر / 8 بازدید
محمد

قطار........راهت را بگیر وبرو........نه کوه توان ریزش دارد ونه دهقان پیراهن اضافی........هیچ چیز مثل سابق نیست ******* آگهی رایگان http://www.9rang.com

محسن و فاطمه

نشسته ايم بر قاليچه اى به اسم جوانى... مى تازيم و گرد و خاك مى كنيم زمين زير پايمان است و اسير يك بازى شديم به اسم غرور و ديوارى را براى پشت سر نهادن نمى بينيم، سرا پا شورِ برد و باخت را مى شناسيم،آشناييم با شعور و جداييم با غم يا غرق در غرور،چيزى در ماست كه روز و شب آرام نداريم چيزى از جنس جستجو،چيزى مثل خيال يك آرزو.........

پریسا

سلام سمیرا جون ! خوبی ؟ آره جای قشنگی بود ... چی کارا میکنی دختر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پژمان اهورامزدا

باسلام با بازگشت دوباره باز هم آمدم ........ من به سيبی خشنود وبه بوييدن يک بوته ی بابونه من به يک آيينه یک بستگی پاک قناعت دارم من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد ونمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف کند. من صدای پر بلدرچين را می شناسم بدرود