ساقی بی دست دستم را بگیر

 

سرو والا قامت ام البنی
در میان نیزه های اتشین

ای به پای مهربانی سوخته
عالمی را درس عشق اموخته

ماه زیبای بنی هاشم ببین
گشته ام اواره ای خلوت نشین

ای امید لحظه های ناگزیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

دست بی دستان گرفتن کار توست
دستگیرم بوده ای از روز نخست

با که گویم شوقو شور من تویی
 مهربان سنگ صبور من تویی

ساقی لب تشنه تا روز ابد
آب از رویت خجالت میکشد

ای که دل در دام عشقت شد اسیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

 

 

/ 11 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحای سبحان

ای همه ی هستی زینب، ابوفاضل ای می و ای مستی زینب، ابوفاضل . . ای گل باغ و بهارم ابوفاضل ای همه ی دار و ندارم ابوفاضل . . یل ام البنین حیدر کربلای زینب، ابوفاضل

دل شکسته(منتظران ظهور)

آموخته ایم از تو وفاداری را خون تو نوشت معنی یاری را ای کاش که آب کربلا می آموخت آن روز زچشمت آبرو داری را …

روزبه

زحمت مكش كه خاك كنی بر سر این چنین با بازوی بریده مزن پرپر این چنین با تیغ نه، تو را به امان نامه كشته اند آری كه می بُرند به كاغذ سر این چنین یك جفت چشم های تو یك جفت لشگرند كس مثل من كجا بكِشد لشگر این چنین؟ نگذاشت تیرها كه تو پاشیده تر شوی حتی به هم نریخت علی اكبر این چنین بر نیزه نیز مثل فقیهان كنی مقام عمامه ای نداشته پیغمبر این چنین شاید به معجری سر نی بسته شد سرت آید به كار روز جدل معجر این چنین خواندی چه روضه ای كه ز اسب اوفتاده ای؟ پایین نیامده است كس از منبر این چنین شاید رباب جان بدهد از خجالتش حتی گمان نداشت علی اصغر این چنین حلق علیّ اصغر و چشمت سه شعبه خورد آری به شعله سوخته خشك و تر این چنین معنی، به بال او اثر پنجه ی خداست جعفر كجا به شانه ببیند پر این چنین؟ *

ستاره

من هر گز از مرگ نمی هراسیده ام . عشق به آزادی سختی جان دادن را . بر من هموار می سازد. عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است

دریــــــــــــــا

می دونی فرق آموزگار با روز گار چیه؟ آموزگار اول درس می ده بعدمی پرسه. ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس میده!

سینا

تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ، ولی نمیشه فهموند! آل پاچینو[لبخند][گل]