مغلوب

 

در امتداد نگاه تو

 

لحظه های انتظار شکسته می شود

 

و بغض تنهایی من

 

مغلوب وجود تو می شود

 

 

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
2روز

شمائید.و مسلما نظر شما بر نظر منه ناشیه. فعلا.[لبخند]

علی روحی

سلام هدیه بامدادی [گل][گل][گل][گل] نحوه ی برخورد سازمانی بود دوراز شهر ، ولی افراد با شوروشوق وارد آن شهر می شدند ، انگارکه به خانه خود وارد می شدند ، سازمانی بود دردل شهر و درمرکز آن ، ولی افراد با اکراه وارد آن می شدند انگارکه به جهنم وارد می شدند ، اين نحوه برخورد کارکنان بود که دوسازمان را متفاوت کرده بود . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][دست][گل][گل]

ریحانه

سلام من ریحانه هستم میخواستم بگم راچع پیشنهادتون راجع نقد کتاب آقای ضیا’ خوشحال میشم اگه کمکی از دستم بر بیاد انجام بدم

آزاد و رها

سلام سمیرا جان............ خوبی؟ به ما که سر نمیزنی هیچ وقت. افتخار نمی دی ........... آره؟

زینب

دلم هوای ترا كرده است ای رود پر خروش ای جنگل انبوه ای هوای پاك مرا ترا نه ی پرنده ی جنگلیت كن تا از همه ی عاریت هایم رهایی یابم و همه نشانه های یك زندگی ساده را تجربه كنم مرا از دره های تمشك جنگلی عبور ده از كنار درختان ازگیل كوهی تا ترانه ی پر شكوه رودخانه را در فضای روحم پذیرا باشم و آشیانه ی قلبم را بر مخمل سبز نگاهت به تماشا گیرم مرا از ترانه ی قلبت عبور ده

سیاوش کاویان

امشب اینجا باران میبارد.همان بارانی که شما میخواهید آنقدر ببارد که دفترتان خیس شود. ممنونم از همراهی همیشگی تان. شاد باشید.

علی روحی

سلام [گل] هدیه بامدادی [گل] باغ زیبایی [گل] ای روی تو نوربخش خلوتگاهم یاد تو فروغ دل ناآگاهم آن سرو بلند باغ زیبایی را دیدن نتوان با نظر کوتاهم [گل] فکر راه [گل][گل] طاعت نتوان کرد گناهی بکنیم ازمدرسه رو به خانقاهی بکنیم فریاد انا الحق ره منصور بود یارب مددی که فکر راهی بکنیم [گل] شادکام و بهاری باشید [گل]

مهتاب

[لبخند]

علی روحی

سلام هدیه بامدادی [گل] ايستگاه زندگی برخی ها شغل کارمندی را آخرين ايستگاه زندگی می پندارند و می گويند اين جا آخرين ايستگاه زندگی است ، و برخی ديگر اشتغال و کارمندی را اولين ايستگاه زندگی می دانند و می گويند از اين به بعد زندگی شروع می شود ، گروه اول سی سال را يک جور زندگی می کنند ، ولی گروه دوم هرروز را با يک شيوه خاص زندگی و کار می کنند . آن چه که گروه اول و دوم را از هم متمايز می سازد سه چيز است : يادگيری ، ياد گيری ، ياد گيری . [گل] پيشنهاد کارمندی توانست با دادن يک پيشنهاد خوب به سازمان نوبت يک ماهه ی مشتريان را به يک ساعت برساند وقتی علت موفقيت اورا پرسيدم گفت : مادرسازمان به دادن يک ماه نوبت برای مشتريان عادت کرده بوديم ، تا اينکه يک روز از خودم پرسيدم : واقعا برای پاسخگويی و اجرای عمليات چهقدر وقت لازم است ؟ با بخش کامپيوتر سازمان صحبت کردم ديدم فقط يک ساعت کافی است تا کار ارباب رجوع انجام شود. آن کارمند وقتی شبها می خوابيد به فکر يک دقيقه ای کردن انجام کارها بود. [گل] [گل][گل][گل][گل]