ح ا ل م

 

 حالم را پرسیدند؟

                       گفتم: رو به راهم

 

                                 نمی دانستند رو به راهی هستم

                                                                که تو رفته ای ... 


 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلاس داستان نویسی

آغاز ثبت نام ترم جدید کلاس های آموزش داستان نویسی پیشرفته با حضور استاد ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای های سرو، شفق ، رسانه و دانشگاه صنعتی شریف. با ارایه مدرک معتبر مورد پذیرش و ارزشیابی در تمامی مراکز علمی و دولتی داخل و خارج کشور. علاقمندان برای شرکت در کلاس های فوق با معاونت آموزش فرهنگسرای های ذکر شده تماس حاصل نمایند. فرهنگسرای سرو : خ ولی عصر(عج) بالاتر از پارک ساعی . تلفن : 88651786 فرهنگسرای شفق : خ یوسف آباد . تلفن : 88712839 فرهنگسرای رسانه : میدان حضرت ولی عصر (عج) تلفن: 88890838 دانشگاه صنعتی شریف : خیابان انقلاب اسلامی – نرسیده به میدان آزادی . تلفن: 66165821 لطفا جهت دریافت کتاب های آموزش داستان نویسی پیشرفته از لینک زیر استفاده فرمایید. با تشکر http://derakhshandeh.org/Payments.aspx

زهرا

ازاون حرفها بود كه هميشه به ياد ميمونه خيلي زيبا موفق باشي

کیوان

سلام خوبین؟ زیبا بود... منم آپم خوشحال میشم تشریف بیارید..

elaheh

به نظر من رو به راهي را قشنگ توصيف كردي

راد ,..~*¨¯*•فروغ لايزال,.-~*´¯¨*•

´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*¸.¸¸•¨ يكديگر را دوست بداريد . اما از عشق زنجير مسازيد بگذاريد عشق همچون درياي مواج ميان ساحلهای جانتان در تموج واهتزاز باشد جامهاي يكديگر را پركنيد اما از يك جام منوشيد از نان خود به يكديگر بدهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد به شادماني با هم برقصيد وآواز بخوانيد اما بگذاريد هريك براي خود تنها باشيد همچون سيمهاي عود كه هريك در مقام خودتنها ست . اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك از آنكه ستونهاي معبد به جدايي بار بهتر كشند وبلوط و سرو در سايه هم به كمال ورويش نرسند.[گل]خلیل جبران[گل] مهربون وقت کردی بازم به کلبه ویرانه ام بیا به وجودت و دعاهاتون خیلی نیاز دارم [دلشکسته] یا علی مدد[گل] ´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´&

پریسا نوروزی

کویرم آنقدر کویرم که دریا در نگاهم تبخیر می شود آفتابی تفدیده در سینه ام نفس می کشد و اشتیاقی به وسعت دیدار مسافرم آنقدر مسافرم که تمام جاده های دنیا، در زیر لحن قدمهایم سکوت می کنند

پرنیان

سلام بسیار زیبا و شاعرانه خوشحال میشم بهم سربزنید