رویایی از تو
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان

 

 

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:


قطره قطره‌ات طلاست


یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟


عاشقم


با من ازدواج می‌کنی؟


اشک گفت:


ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!


تو چقدر ساده‌ای


خوش خیال کاغذی!


توی ازدواج ما


تو مچاله می‌شوی


چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی


پس برو و بی‌خیال باش


عاشقی کجاست!


تو فقط


دستمال باش!


دستمال کاغذی، دلش شکست


گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست


گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد


در تن سفید و نازکش دوید


خونِ درد


آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد


مثل تکه‌ای زباله شد


او ولی شبیه دیگران نشد


چرک و زشت مثل این و آن نشد


رفت اگرچه توی سطل آشغال


پاک بود و عاشق و زلال


او


با تمام دستمال‌های کاغذی


فرق داشت


چون که در میان قلب خود


دانه‌های اشک کاشت.

 

 

 

 

عرفان نظرآهاری

 

 

[ جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام مهدی جان سلام بر زلال رود خانه هایی که در آن وضو میگیری سلام بر سنگی که پیشانی بر آن میگذاری سلام بر درختی که بر آن تکیه می کنی سلام بر خیابانی که محل گذر توست سلام بر بارانی که بخاطر تو میبارد سلام بر دقایقی که قرآن می خوانی سلام بر سجاده ات و سلام بر مهرو تسبیح و نگاه پر از مهرت
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed

دعای عظم البلا حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
ساعت فلش مذهبی
دعای فرج
روزشمار غدیر