|
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید. درابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است. کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم و آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها بدزدیم بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .... .... .... اگر کاشف صبح آمد صدا کن مرا و من در طلوع گل یاس از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد. |