رویایی از تو
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان

 

 خادم مشهد الرضا می گفت :
دختر بچه شفا گرفته بود. با تب و تاب ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟

دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید
پدر دخترک که رسید طفل به گریه و هق  هق افتاد و به پدرش گفت :
 امام رضا گفت بهم «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»

پدر که از شفای کودکش بی قرار بود با شنیدن این جمله اختیار از کف داد.

نفسش که برگشت به خادم گفت: دخیل که بستم به امام رضا گفتم:
می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده.
اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد.

 

 

[ شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام مهدی جان سلام بر زلال رود خانه هایی که در آن وضو میگیری سلام بر سنگی که پیشانی بر آن میگذاری سلام بر درختی که بر آن تکیه می کنی سلام بر خیابانی که محل گذر توست سلام بر بارانی که بخاطر تو میبارد سلام بر دقایقی که قرآن می خوانی سلام بر سجاده ات و سلام بر مهرو تسبیح و نگاه پر از مهرت
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed

دعای عظم البلا حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
ساعت فلش مذهبی
دعای فرج
روزشمار غدیر