|
باز هم گشودم دری به سوی انتظار تا بگویمت هنوز هم به آن صدای آشنا امید بسته ام ای تو صاحب زمان ای تو صاحب زمین
دل جدا ز یاد تو آشیانه ای خراب و بی صفاست یاد سبز و روح بخش تو یاد لطف بی نهایت خداست
کوچ باغ سینه ام ای گل محمدی به عطر نامت آشناست آنکه در پی تو نیست کیست؟ آنکه بی بهانه تو زنده است در کجاست؟
ای کرامت وجود باد غربتی که می وزد به کوچه های بی حضور تو بوی مرگ میدهد بوی خستگی، فسردگی
کوچه ها در انتظار یک نسیم روح بخش یک پیام آشنا یک صدای دلنواز سینه را گشوده اند کوچه های ما همیشه عاشق تو بوده اند
باز کبوتر دلم هوایی محبتت سینه ام آشنای نعمت غم است
گر هزار کوه هم رسد هنوز هم کم است ناله های مرغ خسته ای به گوش می رسد بال های زخمی ام نیازمند مرهم است ای طبیب آخرین بیا
|