رویایی از تو
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان


تو عین ناباوری بابابزرگم صبح شنبه 13 رجب از میونمون رفت!
و دلامونو سوزاندو بی قرار و چشمانمون رو خیسو
سیاهپوش و عزادارمون کرد.


بابابزرگ جونم بابای مهربونم از بزرگواری هاتو گذشتات
دست سخاوتت که همه نهی ات میکردن واسه این همه دست و دل بازیات هر چی بگم بازم کمه.


تو حتی یک رکعت نماز قضا نداشتی و ریالی خمس و زکات هم بدهکار نبودی!
نماز های عاشقونت و با سجده های طولانیت که دل خدا رو میبردی
اذان گفتنات که 3 وعده تو حیاط مسجد یا پشت بوم تو تمام فضا می پیچید
یکی از خانوم های مسجدی دیروز تو ختم میگفت بابابزرگت حتی تو روزای سرد زمستون که کسی جرأت چند دقیقه بیرون بودنم نمیکرد صدای اذانش کاملا بگوش میومد می بینی بابابزرگ صدای رسا و آسمونی اذانات خوب به یاد همسایه ها و مسجدیات هست!
و حالا همین افراد میگن که چند روز دیگه این صدا از حیاط مسجد نمیاد...... آخخخ خداااا.....
منقلب شدنات ودگرگونیات بعد هر وعده اذانت و نمازات خوب به یاد هممون هست
صدا کردن تک تک بچه ها نوه هات با پسوند همیشگی خانوم و آقا که برای هممون جالب بود
عطرو صفای قرآن خوندنات که تمام فضای خونه پدری و پر می کرد 
وقتی فکرشم می کنم با خودم میگم آره نبایدم این روح بزرگ تو یه کالبد و قفس به نام تن بگنجه
وبایدم بسمت مأوا و مکان همیشگی خودش پرواز کنه و آروم بگیره.

مامان بزرگم، خاله هام، مامانم، داییم، همه ازرفتن ناگهانیتو نبودنت ناله و فریاد می کنند اما کیه که بدونه تو الان تو چه بهشتی هستی!
مگه میشه کسی اونم همچین مومنی تو چنین روزی فوت کنه و شامل رحمت و نگاه مولا علی(ع) نشه؟
بابابزرگ عزیزم هر چی بنویسم در مقابل این اقیانوس سخاوت و بخشایش و عزمتت قطره ای بیش نیست.


حالا بعد رفتنت پدربزرگ خوبم
بعد احساس کردن جای خالیت
تازه میفهمیم که وجودت برامون چی بوده و حکم چیو برامون داشته
و چه پدری و از دست دادیم
اما خدارو شکر همه چیز همون جوری پیش رفت که خودت دوست داشتی تو همون خونه بزرگ و قدیمی که ثمره دستای پینه بستت بود از دنیا رفتی
تو همون خیابون قدیمی محلت با همه اون درخت هایی که خودت کاشتی و مراقبت کردی ازشون تشییع شدی و تو همون مسجدی که عاشقش بودی ختمت برگزار شد عزیز دل و از همه هم محلیاتم با این که همه جز از مهربونیت و دست بخیرت چیز دیگه ای ازت سراغ نداشتن حلالیت طلبیدیو رضایت گرفتیو بعد رفتی...


گوشه گوشه اون خونه قدیمی سراسر برای ما از تو خاطره است
و حالا تو نبودت بگو چیجوری داغ نبودنتو و دم اذان نشنیدن صدای قرآنتو تحمل کنیم؟
بگو از حالا به بعد کی برامون استخاره بگیره؟
کی ما رو به صبر کردن به تقوا به نماز اول وقت تشویق میکنه؟
حالا بعد تو بابا کی به درخت ها و گلدانهای عزیز ناز پرودت با ناز آب میده و ازشون با صبوری مراقبت میکنه؟!
دیگه اشکام مجالی واسه ادامه نوشتن بهم نمیده...



          گشته است چشمان من از درد غم دریا پدر
                           من چه گویم بی تو از فردا و فرداها پدر
          تکیه گاه من تو بودی ای امید آرزوهایم پدر
           بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی ها پدر

[ شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام مهدی جان سلام بر زلال رود خانه هایی که در آن وضو میگیری سلام بر سنگی که پیشانی بر آن میگذاری سلام بر درختی که بر آن تکیه می کنی سلام بر خیابانی که محل گذر توست سلام بر بارانی که بخاطر تو میبارد سلام بر دقایقی که قرآن می خوانی سلام بر سجاده ات و سلام بر مهرو تسبیح و نگاه پر از مهرت
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed

دعای عظم البلا حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
ساعت فلش مذهبی
دعای فرج
روزشمار غدیر