رویایی از تو
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان


امروز سالگرد ازدواج مامان بابا بود
و فردا روز عروسی تو داداشی
باورم نمیشه چقدر زود بزرگ شدیم!!!
یاد بچگی ها بخیر که وقتی دبستان بودم تو راهنمایی بودی و با دوستات میومدی دنبالمو هرچی واسه خودتون می خریدید واسه منم می خریدی
یادم یه روز من به خاطر کاردر کلاس ساعت2 تعطیل میشدم
اما تو ساعت 12 اومدی و کلی واسه ناظممون خالی بستی و رفتیم 2 تایی
کلی خوش گذش جایی تو شهرک نبود که نرفته باشیم
برگشتنا هم انقدر هله هوله خورده بودیم داشتیم میترکیدیم
وقتی رسیدیم دم آسانسور دیدیم برقا رفته
ضد حال داغونی خوردیم و مجبور شدیم 10 طبقه رو پیاده بریم
اما تو گفتی صبر کن الان میام
بعد چند دقیقه با دو تو آلسکا اومدی و گفتی اینارم تو راه می خوریم زیاد خسته نشیم
داشت حالم بهم می خورد اما تو به زور گفتی نه بخور
این همه پله رو می ری دو باره گرسنمون میشه ( منظورش همون حضم شدن بود)...
بعدم تو پله ها انقدر خندیدیم که نزدیک بود چند بار از پشت برگردم پایین
خلاصه روزای قشنگی بود...
یا حتی دعواهامون...

نمی خوام بگم دلم گرفته اما یه جوری ام
انگاری تو از فردا به بعد خیلی دور میشی...
شاید بخاطر اینه که دیگه اینجا خونه اصلی خودت نیست...
عوض می شی نمی دونم... نمیدونم...

امیدوارم خوشبخت شی...

 

پ.ن- اینارو اینجا نوشتم چون روم نمیشد وقتی میبینمت بهت بگم و همینطور میدونم گه گاهی به بلاگم سر میزنی...

 

[ سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام مهدی جان سلام بر زلال رود خانه هایی که در آن وضو میگیری سلام بر سنگی که پیشانی بر آن میگذاری سلام بر درختی که بر آن تکیه می کنی سلام بر خیابانی که محل گذر توست سلام بر بارانی که بخاطر تو میبارد سلام بر دقایقی که قرآن می خوانی سلام بر سجاده ات و سلام بر مهرو تسبیح و نگاه پر از مهرت
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed

دعای عظم البلا حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
ساعت فلش مذهبی
دعای فرج
روزشمار غدیر