رویایی از تو
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
نويسندگان
دختـــــــــر که باشی
هزار بار هم که بگوید:
 دوســــــــــت دارد
باز هم خواهی پرسید:
دوســـــــــــــم داری !
و ته دلـــــت همیشــــه خواهد لرزید
دختــــــر که باشــــی هر چقدر هم که زیبا باشـــی
نگران زیباتـــــرهایی میشوی که شاید عاشقــــــــــش شوند
هر وقت که صدایت میکند:
خوشـــــــــگلم
خدا را شــــــــکر میکنی که در چشمــــــان او زیبایی
دســـــت خودت نیست
دختــــــر که باشی
همه ی دیوانگــــی های عالــــم را بلدی..
[ شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

 

هواتو کردم
من حیرون تو این روزا هواتو کردم

دلم میخوادت
میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم

هوایی میشم
همون روزا که میبینم هوامو داری

میخوام بدونم
تاکی میخوای ببینی و به روم نیاری


دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی
نمی ذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دارم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

 

 

 

چه روزا حالمو دیدی
چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای منو شنیدی
تو که دردامو میدونی
تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دل من یه نشونی

دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی
نمی ذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دارم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن

 

[ دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

 گزیده ای از جملات زیبا در مورد عشق از زبان کریستیان بوبن

 

حاضرم جز این جمله تمامی کتابهایم و کتاب بعدیم از میان برود : « یقین به اینکه روزی، کسی مارا برای یک بار هم که شده دوست داشته است ، سبب پرکشیدن قطعی دل در نور می شود.»  ممکن است همه چیز از من گرفته شود ، اما این جمله در من به همان اندازه نگاشته شده که در کتاب هایم.(۱)

لحظه هایی پیش می آید که دلم برای کسانی که دیگر در زندگی ام نیستند ، حتی آنان که با من بیگانه اند یا دشمن، تنگ می شود. دلم می خواهد به یک یکشان بدون استثنا تلفن بزنم و بگویم : «دوستت دارم با همه ی خوب وبدهایت، با همه ی آنچه داری وشباهتی به من ندارد، دوستت دارم همان طور که هستی، زنده » . واگر این کار را نمی کنم صرفاً به این خاطر است که می ترسم به نام دیوانه ای تمام عیار و مشنگ دستگیرم کنند وبه تیمارستان بفرستند . (۲)

 مسئله ی عشق ، پاسخی ندارد . نه اینکه مسئله ی پیچیده ای باشد ؛ نه ، موضوع این است که عشق یک مسئله نیست، فقط حقیقتی است بدیهی، احساس آرامشی است عمیق، خطی آبی رنگ است روی پلک ها ، لرزش لبخندی است روی لب ها . لازم نیست به حقیقتی بدیهی، پاسخ بدهیم . نگاهش می کنیم ، تماشایش می کنیم، در سکوت با هم تقسیمش می کنیم ، ترجیحاً در سکوت. (۳)

همه ی ما تنها در جستجوی یک چیز در زندگی هستیم : که از آن لبریز شویم که بوسه ی یک نور را در قلب یخ زده مان دریافت کنیم ، ملایمت عشقی فناناپذیر را تجربه کنیم . زنده بودن یعنی دیده شدن، یعنی ورود به نورِ نگاهی پر محبت : هیچ کس از این قانون مستثنی نیست . (۴)

زایشگاه مکان از خود گذشتگی است واز همین روی مرا منقلب می سازد : کسی که در نهایت توانایی است ، تمامی توانمندی خویش را نثار ناتوان ترین موجود می کند. عشق هولناک ترین رویداد است. به سان تنفس دهان به دهان با خداست ، به سان به زندگی برگرداندن چیزی در عالم نهان است . عشق ورزیدن عملی ماورای طبیعی است ، تجربه ای عرفانی است و جز این چیزی نیست . عرفانی است که به یکسان می تواند به دخترکی روستایی یا متألهی بزرگ عطا شود . (۵)

از شما می پذیرم که عشق امری درک ناشدنی است . اما آنچه درکش محال باشد ، زیستنش بس ساده است . (۶)

عشق بزرگسالانه و پخته و معقول وجود ندارد . هیچ بزرگسالی با عشق چهره به چهره نمی شود و تنها کودکان با آن روبرو می گردند، تنها روح کودک که روح فراغت و دل آسودگی است وروح بی روحی است، عشق را در می یابد .... خدا آن چیزی است که کودکان می دانند ، نه بزرگسالان . بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی دهند . (۷)

زیبایی از عشق پدید می آید ، وعشق از توجه . توجهی ساده به سادگان ، توجهی ناچیز به ناچیزان، توجهی زنده به تمامی زندگیها (۸)

 

پی نوشت :

و حال من و روزبه 

شب میلاد دو عزیز معصوم پیمان زناشویی بستیم 28/10/92 کرج

 

[ سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

.

.

.

 

مثل هر بار برای تو نوشتم


دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

تو کجایی؟ تو کجایی؟

.

.
.

.


جواب امام زمان


تو خودت!مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی

خواهش نفس شده یار و خدایت

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت

و به آفاق نبردند صدایت

.

.

.

.


من که هستم

تو کجایی؟

تو خودت ! کاش بیایی

به خودت کاش بیایی

 

 


[ یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

با عشق می شود به خدا رسید از همین خیابان با همین خنکای 
شبانگاهی که از سمت این زمستان می وزد. 

با عشق می شود گفت سلام، حال کسی را پرسید، به گل های باغچه آب داد و اصلاً نگران نبود. این عشق از کجا آمده که معجزه می کند. بوی سیب می دهد و عطر گل محمدی. یک جور اعتماد به تمام کائنات. انگار همه عاشقانه ها هم صدا شده اند تا ضربان قلب تو را تنظیم کنند و لرزش دست و دل مرا. 

با عشق می شود در آسمان، قرص کامل ماه را به فنجان چای مهمان کرد. من عاشقم. تو خود عشقی. پس بی دلیل نیست که امشب می شود به خدا رسید...

 


[ جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
برگ های پاییزی
 
سرشار از شعور درخت اند 
 
و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند
 
آرام قدم بگذار …. 
 
بر چهره ی تکیده ی آن ها
 
  این برگها حرمت دارند . . .
 
درد پاییز، درد " دانستن " است..
 
 
 
 
[ چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

 

آقای من مهدی جان :

موکول می کنم گله هجر را به بعد ، این روزها حال شما روبه راه نیست!

السلام علیک یاقتیل العطشان .

 

 

 

[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]

 

سرو والا قامت ام البنی
در میان نیزه های اتشین

ای به پای مهربانی سوخته
عالمی را درس عشق اموخته

ماه زیبای بنی هاشم ببین
گشته ام اواره ای خلوت نشین

ای امید لحظه های ناگزیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

دست بی دستان گرفتن کار توست
دستگیرم بوده ای از روز نخست

با که گویم شوقو شور من تویی
 مهربان سنگ صبور من تویی

ساقی لب تشنه تا روز ابد
آب از رویت خجالت میکشد

ای که دل در دام عشقت شد اسیر
ساقی بی دست دستم را بگیر

 

 

[ یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام مهدی جان سلام بر زلال رود خانه هایی که در آن وضو میگیری سلام بر سنگی که پیشانی بر آن میگذاری سلام بر درختی که بر آن تکیه می کنی سلام بر خیابانی که محل گذر توست سلام بر بارانی که بخاطر تو میبارد سلام بر دقایقی که قرآن می خوانی سلام بر سجاده ات و سلام بر مهرو تسبیح و نگاه پر از مهرت
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed

دعای عظم البلا حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
ساعت فلش مذهبی
دعای فرج
روزشمار غدیر