رویایی از تو



ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است..


تا نزدیک ترین عزیزانمان را از دست ندهیم اونجور که باید به معنا و مفهوم مرگ پی نمی بریم
وقتی عزیزمون نفس های آخر رو میکشه تازه می فهمیم که دنیا چقدر نامرده!
مرگ بد نیست این جدایی از پاره های تنمان هست که سخت دردناکش کرده اونم جدایی خاکی و جسمی...

جسمی که تا دیروز با چشم هایش تو را تعقیب میکرد اگرچه پیرو فرتوت و رنجور از بیماری بود اما سراسر دلی مهربان و پدرانه داشت


میدانم که دیگر خدا گناهان او را به سبب این همه تحمل بیماری و درد حتما تا به حال بخشیده
کسی که دوست نداشتیم انقدر رنج رو تحمل کنه و درد بکشه هرچند این روز های آخر دیگر حرفی نمیزد
اما همان سکوتش گویای هزاران فریاد و بغض در گلو پنهان شده بود!


پدربزرگم را میگویم که دیروز صبح فوت کرد
و فردا او را به دست های خاک می سپاریمش.......


و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ – گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه است به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.

 

پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

 

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم
برای تو به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم ...

"احمدرضا احمدی"

 

پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

ایمان من به تو ایمان من به خاک است.

 

ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده ی اقتدار دیگران نهفته است.

تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد.

به من بازگرد!

و مرا در محبس بازوانت نگهدار

و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور

که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.

سپر باش میان من و دنیا

که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.

بر من ببد چون سدی عظیم

که در سایه ی تو من دریاچه یی نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.

حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.

و با این وجود، حالی روانه ی تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.

و بس که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم.

                    ....

                    ....

                    ....

 

 

پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 


پیر ما گفت: که جنگ است قلم بردارید
samira_sarafraznaderi@yahoo.com

 

سمیرا

 

رهبرم
پدرمهربون(روزبه)
شهید گمنام
لینک های مرتبط به تئاتر
رویای صدا
حافظ ایمانی
وبلاگ تخصصی ام(روانشناسی)
صحرا ××زهرای عزیز××
الــهی به امیـــدتو...(هــدی)
همنفس لحظه ها
استاد وحید جلیلوند عزیز
راز پاییز
راز شقایق
کویر
مثل یک شب بی طپش
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (یا امام رئوف)
*شیدای شب*سارا*
خدیجه کبری ام المومنین
پرواز روح
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف
ندای عشاق
عکس وارونه
نجوای شبانه
نمی دانم ها
شاعری در اتاق مجازی
دانشجو
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود(علی)
مرجع دانلود و آموزش رایگان نرم افزار
شهاب حسینی

 

 

 

RSS 2.0

 .:: رويای صدا ::.