|
قریب به اتفاق
من از بیاد آوردن بعضی واژگان معمولی می ترسم.
باران، همیشه علامت رویا نیست
سایه، همیشه علامت صنوبر نیست
و شب
حتی ربطی به رازداری ستاره ندارد!
چقدر تحمل این دقایق دشوار است
بیا محض یک لحظه به این درد بی سئوال بگو
که از سایه سار افسرده ی آینه چه می خواهد؟!
حالا می فهمم این همه گریه این همه هق هق تاریک
تاوان کدام کلمه، کدام نگاه
کدام آسمان بی اسم علاقه است..
|