رویایی از تو



دعا

 

هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است.

 

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است.

این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد.

دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.


 آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ساله)


خدای مهربانم؛ من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)


بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

 
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)


خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)


خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان در بیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

 
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)


ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

 
خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)


خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)


خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)


ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)


خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شب‌ها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...(مهسا فرجی / 11 ساله)


دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)


خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان‌شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

 
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)


 ای خدای مهربان! من سال‌هاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)


ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)


خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
 

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

 
ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

 
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

 
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
 
 
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)


خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

 
خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

 
من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)


خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)


اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)


خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

 
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

 

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

دعا

 
هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است.

 

دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است.

این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد.

دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

 


 آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ساله)


خدای مهربانم؛ من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)


بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

 
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)


خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)


خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان در بیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

 
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)


ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

 
خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)


خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)


خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)


ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)


خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شب‌ها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...(مهسا فرجی / 11 ساله)


دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)


خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان‌شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

 
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)


 ای خدای مهربان! من سال‌هاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)


ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)


خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
 

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

 
ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

 
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

 
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
 
 
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)


خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

 
خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

 
من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)


خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)


اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)


خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

 
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

 

 

 

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

چرا؟

اگر میعادی نباشد، رفتن چرا؟


اگر دیداری نباشد، دیدن چه سود؟


   و اگر بهشت نباشد


      صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟


  اگر ساحل آن رود مقدس نباشد،


                    بردباری در عطش از بهر چه؟


                                                                        دکتر علی شریعتی

دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

خط خون (قسمت سوم)

مرگ ِ سُرخت

تنها نه نام یزید را شکست

و کلمۀ ستم را بی سیرت کرد

                          که فوج کلام را نیز در هم می شکند

خون تو در متن ِ خدا جاری است .

*

در پاییز ِ ** مرگ ِ تو

               بهاری جاودانه زایید

                                 گیاه رویید

                                         درخت بالید

و هیچ شاخه نیست

              که شکوفه ای سرخ ندارد

                     و اگر ندارد

                             شاخه نیست

                                     هیزمی است ناروا بر درخت مانده .

*

تو ، راز ِ مرگ را گشودی

کدام گره ، با ناخن عزم تو وا نشد ؟

شرف ، به دنبال تو

                          لابه کنان می دود

تو ، فراتر از حمیّتی

               نمازی ، نیّتی

                           یگانه ای ، وحدتی

*

آه ای سبز !

            ای سبز ِ سرخ !

ای شریفتر از پاکی

               نجیب تر از هر خاکی

ای شیرین ِ سخت

                  ای سخت شیرین !

                           تو دهان ِ تاریخ را آب انداخته ای !

ای بازوی ِ حدید

               شاهین ِ میزان

                          مفهوم کتاب ، معنای قرآن !

نگاهت سلسلۀ تفاسیر

              گامهایت وزنۀ خاک

                          و پشتوانۀ افلاک

کجای خدا در تو جاری است

                     کز لبانت آیه می تراود ؟

                                 عجبا ! ***

                                 عجبا از تو ، عجبا !

حیرانی ِ مرا با تو پایانی نیست

چگونه با انگشتانه ای

                           از کلمات

                                  اقیانوسی را می توان پیمانه کرد ؟

*

ای قتیل !

بعد از تو

                 "خوبی" سرخ است

و گریۀ سوک

                  خنجر

و غمت توشۀ سفر

                    به ناکجا آباد

و ردّ خونت ،

                           راهی که راست به خانۀ خدا می رود ...

تو از قبیلۀ خونی

و ما از تبار ِ جنون

خون تو در شن فرو شد

                      و از سنگ جوشید

ای باغ ِ بینش !

ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد

                            و مظلوم ، یاوری آشناتر از تو .

تو کلاس ِ فشردۀ تاریخی .

کربلای تو ،

                مصاف نیست

منظومۀ بزرگ هستی است ،

                                  طواف است .

*

پایان ِ سخن

             پایان ِ من است

                                   تو انتها نداری ...

 عاشورای ١۴٠٠

سید علی موسوی گرمارودی

دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

خط خون (قسمت دوم)

تو را باید در راستی دید

و در گیاه ،

               هنگامی که می روید

در آب ،

               وقتی می نوشاند

                          در سنگ ،

                                       چون "ایستادگی" است .

در شمشیر،

آنزمان که می شکافد

                           و در شیر ،

                                      که می خروشد ؛

در شفق که گلگون است

در فلق که خندۀ خون است

در خواستن

برخاستن ؛

تو را باید در شقایق دید

                          در گُل بویید.

تو را باید از خورشید خواست

             در سَحَر جُست

                      از شب شکوفاند

                            با بذر پاشاند

                                  با باد پاشید

                                        در خوشه ها چید

تو را باید تنها در خدا دید.

هر کس ، هر گاه ، دست خویش

                از گریبان حقیقت بیرون آورد

                         خون تو از سر انگشتانش تراواست .

ابدیّت ، آیینه ای است

                         پیش روی قامت رسای تو در عزم

آفتاب لایق نیست

               وگرنه می گفتم

                               جرقۀ نگاه توست .

*

تو ، تنهاتر از شجاعت

در گوشۀ روشن وجدان ِ تاریخ

                          ایستاده ای

                                به پاسداری از حقیقت .

و صداقت

                  شیرین ترین لبخند

                                بر لبان ِ ارادۀ توست .

چندان تناوری و بلند

               که به هنگام ِ تماشا

                          کلاه از سر کودک ِ عقل می افتد .

بر تالابی از خون خویش

                          در گذرگه تاریخ ایستاده ای

                                  با جامی از فرهنگ

و بشریّت رهگذار را می آشامانی

                         هر کس را که تشنۀ شهادت است ،

                         هر کس را که تشنۀ حقیقت است .

*

نام تو خواب را بر هم می زند

آب را طوفان می کند .

کلامت قانون است

              خرد در مصاف عزم تو جنون

              تنها واژۀ تو خون است ؛ خون

                          ای خداگون !

مرگ در پنجۀ تو

               زبونتر از مگسی است

               که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند.

و یزید ، بهانه ای

دستمال کثیفی

که خلط ستم را در آن تُف کردند

                                            و در زبالۀ تاریخ افکندند.

یزید کلمه نبود

دروغ بود

زالویی درشت

                         که اکسیژن ِ هوا را می مکید .

مُخَنّثی که تهمت ِ مردی بود

بوزینه ای با گناهی درشت :

                               سرقت ِ نام ِ انسان

و سلام بر تو

که مظلومترینی

               نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند

               بل از این رو که دشمنت این است .

 

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 

خط خون(قسمت اول)

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را

              که مَهر ِ مادر ِ توست ،

خون تو شرف را سرخگون کرده است .

شفق ، آینه دار ِ نجابتت ،

و فلق محرابی ،

              که تو در آن

                         نماز صبح شهادت گزارده ای .

*

در فکر آن گودالم

که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی چُنین رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

                          از گودال بپرس !

*

شمشیری که بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را در کائنات

                         به دو پاره کرد :

هر چه در سوی تو : حسینی شد

                         و دیگر سو : یزیدی.

اینک ماییم و سنگها

              ماییم و آبها

                         درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران

که برخی یزیدی

                  و گرنه حسینی اند .

خونی که از گلوی تو تراوید

همه چیز و هر چیز را در کائنات ، به دو پاره کرد !

                                                              در رنگ !

اینک هر چیز ، یا سرخ است

                         یا حسینی نیست !

*

آه ، ای مرگ تو معیار !

مرگت چنان زندگی را به سُخره گرفت

و آن را بی قدر کرد

که مُردنی چنان ،

                         غبطۀ بزرگ ِ زندگانی شد !

خونت

               با خونبهایت - حقیقت -

                         در یک طراز ایستاد .

و عزمت ، ضامن ِ دوام ِ جهان شد

                         - که جهان با دروغ می پاشد -

                                 و خون تو امضای "راستی" است ؛

                                          و ستیزه با ناراستی.

جمعه ٤ دی ۱۳۸۸  توسط سمیرا  | پيام هاي ديگران ()

 


پیر ما گفت: که جنگ است قلم بردارید
samira_sarafraznaderi@yahoo.com

 

سمیرا

 

رهبرم
پدرمهربون(روزبه)
شهید گمنام
لینک های مرتبط به تئاتر
رویای صدا
حافظ ایمانی
وبلاگ تخصصی ام(روانشناسی)
صحرا ××زهرای عزیز××
الــهی به امیـــدتو...(هــدی)
همنفس لحظه ها
استاد وحید جلیلوند عزیز
راز پاییز
راز شقایق
کویر
مثل یک شب بی طپش
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (یا امام رئوف)
*شیدای شب*سارا*
خدیجه کبری ام المومنین
پرواز روح
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف
ندای عشاق
عکس وارونه
نجوای شبانه
نمی دانم ها
شاعری در اتاق مجازی
دانشجو
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود(علی)
مرجع دانلود و آموزش رایگان نرم افزار
شهاب حسینی

 

 

 

RSS 2.0

 .:: رويای صدا ::.